ميرزا محمد حيدر دوغلات

756

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( باشم و فرزندت دو پدر خوشبخت داشته باشد و دو پدر يك فرزند سعادتمند داشته باشند . اما تا كنون تو صاحب فرزند نشده‌اى ، پس اين فرزند [ اسكندر ] مرا به فرزندى بپذير تا آنچه در مورد تو آرزو داشتم عملى گردد . ( م ) ( 548 ) . مغازه : بيابان ، صحرا . ( م ) ( 549 ) . نقد خواجه عبيد اللّه - 922 كه آغاز آن مطابق است با 5 فوريه 1516 ميلادى . ( 550 ) . شصت . ( م ) ( 551 ) . هفتاد . ( م ) ( 552 ) . چون جزوه مولانا به هيچ وجه مأخذى براى تاريخ مغولان يا ديگر موضوعات تاريخى نيست ، حذف شد . اين جزوه صرفا يك رساله مذهبى است اما به اعتقاد من همان چيزى نيست كه معمولا سلسلة العارفين خوانده‌اند . جزوه مذكور در حدود چهار برگ متن فارسى دارد . [ توضيح مترجم يا مصحح انگليسى در ارتباط با حذف رساله مورد نظر ميرزا حيدر يا رساله مولانا محمد قاضى . ( م ) ] ( 553 ) . چنان كه ملاحظه مىگردد ، مؤلف در باب آداب و شرايط سلطنت ، از مولانا راهنمايى خواسته و او قبل از پرداختن به موضوع ، اين چنين به مديحه‌سرايى و تملق مشغول شده كه اصل سؤال از نظر خواننده پنهان مىماند . ( م ) ( 554 ) . نهمت [ ن م ] غايت آرزو ، كمال مطلوب . لغت‌نامه ( م ) . ( 555 ) . كباير : گناهان كبيره ، گناهان بزرگ . ( م ) ( 556 ) . قذف محصن : به زنا خواندن و متهم كردن زن شوهردار . ( م ) ( 557 ) . يعنى از گناهان صغيره و قابل بخشش است . ( م ) ( 558 ) . هفتده : هفده ( م ) . ( 559 ) . يعنى خس و خاشاك گناهان كه روى دل را تيره و سياه مىسازد . ( م ) ( 560 ) . سورهء النمل : آيه 34 . ( 561 ) . شتالنگ : اشتالنگ و استخوان كعب و پاشنه و كف پا . و تارهاى ابريشمى ساز و تار كلان از كژ . فرهنگ نفيسى ( م ) . ( 562 ) . سورهء بنى اسرائيل : آيه 15 : سورهء فاطر : آيه 18 ؛ سورهء الزمر : آيه 7 . ( 563 ) . كسى كه خشنودى خداوند را به بهاى خشم مردم كسب كند ، خداوند و مردم از او خشنود مىگردند . ( م ) ( 564 ) . ترجمه انگليسى ، مطالب مولانا محمد قاضى را تا اينجا حذف كرده و قبل از شروع عنوان بعدى ، عبارت « فصل پنجاه و هشتم » را به آن افزوده است . ( م ) ( 565 ) . رفتار وسط : پياده‌روى معمولى . ( م ) ( 566 ) . صحت قرائت كلمات يك سطر در اينجا مورد ترديد است . ( به علت فرسودگى نسخه ) ( م ) . ( 567 ) . يعنى آفتاب در برج ثور ( گاو ) قرار داشت ، ثور - ارديبهشت ماه . ( م ) ( 568 ) . محرور المزاج : داراى مزاج گداخته ، گرم مزاج ، حرارت فوق العاده . ( م ) ( 569 ) . تابستان 922 . ( 570 ) . يعنى در اين مورد فرمان‌هاى مؤكدى صادر شد . ( م ) ( 571 ) . قوجغار ( تركى ، ا ) قوچ را گويند اعم از آنكه كوهى باشد يا غير كوهى . لغت‌نامه ( م ) . ( 572 ) . نام اين حيوان در متن تركى به طور معمول قولان آمده است كه نام مغولى چغتايى همان گورخر مخصوص آسيايى ) sunoimeh sunisa ( است و در زبان تبتى كيانگ ) gnaik ( خوانده مىشود . گورخر هندى نيز على رغم تفاوت با اين حيوان ، به همان نام مورد نظر ميرزا حيدر - يعنى گورخر - ناميده مىشود .